خرید بک لینک
چشمام پیر شده با اینکه توی ظاهرشون تغییری ایجاد نشده! پلک سمت راستم از ۲۱ سالگیم افتاده تر از چشم سمت چپه.هنوزم همونجوریه.فقط وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم میتونم کنترلش کنم و چشمام رو هم اندازه نگه دارم و در حالت عادی چشم سمت راستم تمایل به بسته شدن داره.بیشتر از اون یکی میفهمه که چیز قابل دیدنی اطرافش نیست ذاتن/.+  اغلب تلخ و البته خودخواه! کتابت شد در مورخه ۱۴۰۰/۰۶/۱۷ساعت 0:23علیمردان خان| |

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:33

اینکه زندگیم پر از بالا و پایین های ناجور بوده. اینکه تا بوده بدبختی بوده که شبیه زخم و شرم بعد از تجاوز وجود داشته و کسی ندیدش. ازم هیولایی رو ساخته که الان هستم. صبح دارم میرم سردشت که ابلاغ بگیرم و درسی که بهم دادن چیه؟! در مضحک ترین حالتش، تدریس دینی! طفلک اون بچه هایی که چرندیات من قرار ازشون یه لامذهب لاشی بسازه بعد از این.+ ... رو به خودم داد میزنم! کتابت شد در مورخه ۱۴۰۰/۰۶/۲۰ساعت 5:9علیمردان خان| |

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:33

دوماهه سه روز در هفته روزی ۵ ساعت دیالیز میشه و من تازه چند ساعت قبل فهمیدم ! واکنشم به حرفای خواهرم توی واتساپ فقط خوندن و چیزی نگفتن بود، وویس داد "خاک تو سر بهت گفتم که بدونی، دو روز دیگه عر نزنی چرا بهم نگفتید و طلبکار باشی" خواهر کوچولوی من که تا همین چنددقیقه قبلش فکر میکردم قربانی توهین و کتک و زخمی زندگی با پدر و مادرمه داشت دندونا و چنگالاشو به من نشون میداد. زندگی با اون دو تا دیکتاتور ازش یه دیکتاتور کوچیک ساخته بود و من بازم بی محاکمه محکوم شدم به بیشعوری و سنگدلی! در حالی که اشکام میریخت و قلبم یه ترک بزرگ برداشته اما صورتم رو ازشون پنهون میکنم چون میترسم بفهمن دیوار دورم فقط واسه پوشوندن ترسم از اوناست از اینکه بفهمن بهشون دلبسته ام و بیشتر عذابم بدن/.+ در تمام خبابان هایی که باهم قدم زدیم، رسوخ کرده پاییز! کتابت شد در مورخه ۱۴۰۰/۰۶/۲۱ساعت 6:5علیمردان خان| |

برچسب: نویسنده: رویا صادقی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 21:33

صفحه بندی